مروری کوتاه بر غیبتی بلند

سلام به همه دوستان گلی که با وجود نبودن من آمده اند، گاه گاهی پیامی، کامنتی و ایمیلی گذاشته یا فرستاده اند. ممنون از محبت همه شما. راستش از تابستان دوسال قبل که پس از انتخابات ایران و به مناسبت نماز جمعه هاشمی رفسنجانی آخرین پستم را نوشتم، فرصت نشد که در وبلاگ خودم دیگر مطلبی بنویسم، هرچند در وبلاگ یک دوست خیلی خوبی هرچند از گاهی مطلبی می نوشتم و البته در بالاترین هم به نوبه خود فعالیتی داشتم، شاید با همه تنگی وقتی که داشتم ولی برای بالاترین همیشه فرصتی و زمانی و موقعیتی فراهم می کردم. هرچند همانطور که اکثرتون می دونید من به شدت با برنامه های دواطلبانه سازمان ملل درگیر هستم، در نزدیک به یک و نیم سال گذشته متناوبا و بدون وقفه با سازمان ملل بوده ام. در پروژه ھای گرسنگان آفریقا و زلزله ھاییتی و آتشفشان ایسلند و معدنچیان شیلی و ... تا پرونده ھای پناھجویان بی نوا جھان سومی در اروپا...ھررزو ھم دردی و گرفتاری جدیدی که گویا این بلایا و ناخوشی ھا پایانی ندارند و به ھر طریق ھمیشه پرونده ای ھست برای رسیدگی و دستی که به نشانه کمک و عجز به سمتت دراز شده و نگاھی که ملتمسانه اولین حقوق حقه زندگی بشری رو از تو طلب می کنند، تویی که بنده ناچیزی ھستی و نه توانی نامحدود داری و نه قدرتی لم یزلی. از طرف دیگر هم درسم رو با ھزار گرفتاری و مساعدت بشردوستانه دانشگاه و شرافت انسانی و کمک ھای بی دریغ اساتیدم تموم کردم، بالخص پایان نامه ام که شروع و نگارش و اتمام و دفاعش بیش از ٢٠ ماه طول کشید و سرانجام پرونده زندگی در انگلستان و فوق لیسانس پس از نزدیک چهار سال پایان گرفت. (دوره ای که نهایتا باید هجده ماه طول می کشید، تنها اتمام پایان نامه اش بیست ماه زمان برد). امروز که مجددا این چند خط رو می نویسم، چند چند ھفته ایست به نیویورک آمده ام،  ھم دنبال کار می گردم و ھم که به سازمان ملل نزدیک ھستم برای ھرچه پیش آید، بازارِ کارِ به ھم ریخته و معلولِ اقتصادِ راکدِ ماندهِ بین المللی، حال و روز خوشی ندارد و کار به آسانی پیدا نمی شه، تا ببینیم چه پیش می آید. وظیفه خودم دیدم این چند خط رو بنویسم. پست بعدی ام در باره سقوط آزاد  وب سایت بالاترین (که خودم و دیگران برایش خیلی زحمت کشیدیم) خواهد بود.

دویـــــــــد جکوب 

/ 17 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرکلاغی

دوید جان سال نو مبارک[قلب]

مهتاب

[گل]سلام...تولدت مبارک..باچند روز تاخیر!!... راسی هومنا هم هست..دلمبرای قدیم تر ها تنگ شده دیوید!یادش به خیر..............!

lara

:)

humana

[لبخند]

مهتاب

کجایی پسر؟یه خبری از خود بگو....دیشب شب قدر بود نمیدونم چرا یهو اومدی توی ذهنم...امیدوارم که خوب باشی سلامت...

لارا

[متفکر]

مهتاب

[ناراحت]کجایی؟

هلن

خوشحالم که برگشتی و داری می نویسی.منتظر پستهای بعدیت هستم.تند تند بنویس.[گل]