ایران من

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم، ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلدان خالی لب پنجره، پر از خاطرات ترک خورده ایم

هرگز باور نمی کردم که روزی دوباره برای کشته شدن هموطنان بی گناهم اینجا مطلب بنویسم، خدایا این مردم گناهی نکرده اند، تقصیری ندارند، تنها یک خواسته بر حق دارند و اون اینکه این آرای ملیونی ما الان کجاست؟ چه بر سر اون حضور سبز ما اومد، چرا ما نوشتیم سبز اما شما خواندید دروغ، ریا، دغل، فریب و تقلب؟ این فریاد دادخواهی رو کجا ببرند؟ پیش کدوم قاضی، در محضر کدوم دادگر؟ درد دل این مردم رو کی و کجا باید بشنوه؟ روزهای طولانی و پر از مشغله ای رو در آمریکای جنوبی گذروندم و روز جمعه انتخابات با هزار دردسر خودم رو به محل اخذ رای در برزیل رسوندم و رای دادم، رای دادم به میرحسین موسوی (میر حسینی که هرگز باور نمی کردم اینقدر مردونه پای حرفش و پای حق مردم بایسته، ممنونم موسوی) و با همه سختی های ارتباطی که بود با ایران تماس گرفتم از خانواده خودم و دوستانم و ... پرسیدم همه یکصدا تایید می کردند همه کسانی که اونها می شناسند رای سبز داشته اند و همینطور این سلسله تکرار شده است، ساعت ابتدایی صبح شنبه از شنیدن آمار بیرون اومده خشکم زد! میخکوب شدم و ناامید و سرخورده و ... باور نمی کردم اونچه رو که می دیدم، و بعد دیدم که همه در همین بهت هستند و کم کم دستم اومد که این یک کودتای حساب شده و از پیش برنامه ریزی شده و مهندسی شده هست، چند روزی گذشت تا من کارم تقریبا تموم شد و برگشتم آکسفورد، و توی همه این روزها دنبال کردم اونچه در ایران گذشت رو، شنبه سیاه این هفته و خون بی گناه "ندا"ی آزادی و حق خواهی و سایر هموطنان بی گناهم که آسان ریخته شد بر سنگفرش پیاده روها و آسفالت داغ کف خیابان های تهران و ایران...نمی دونم از کجا بگم؟ از کی شکایت کنم؟ می گویند وقتی قاضی خود ظالم است دادخواهی ره به جایی نمی برد...هر روز که بر صفحه لعنتی این مانیتور نگاه می کنم، یک خبر جدید و نو از خون ریخته هموطن جوون دیگه ای رو می خونم و می بینم و ضجه های اطرافیان و شعار مردمی را که با همه انزجار فریاد می زنند "می کشم، می کشم آنکه برادرم کشت..." روزی که بعد از پنج سال و اندی برگشتم ایران که چند ماهی اونجا زندگی کنم مصادف بود با روزهای انتخابات سال هشتاد و چهار و چند ماه بعدش که ایران رو به مقصد انگلستان ترک کردم ابتدای دولت دروغ و تزویر و مردم فریب احمدی نژاد...توی این چهار سال همه تحمل کردیم هرچه این مردک و دولت ناکارآمدش بر سر ما آوردند به امید خرداد امسال که برای همیشه از شرش راحت شیم، ولی چه ناجوانمردانه بهار ما رو پاییز کردند این مسوولان دولت دروغ و دوستان کودتاچی اشان...باز هم می نویسم.

/ 6 نظر / 6 بازدید
پ ر ن د نیلگون

سلام بعد مدتها آره تحمل کردیم ... بعدشم همه با هم رفتیم رای دادیم ... اون وقت چی شد ؟ اما خوبیش به نقطه ی مقابلشه . که مردم تحمل نکردن و ریختن بیرون و ... همه ... حتی اونا که بیرون نرفتن و ظاهرشون مث هر روزه ، با دیروزشون فرق دارن ... البته خیلی چیزا مث قبله : کسی که حتی نسیمی از این تحولات به گونه ش نخورده این آدما رو اغتشاش گر می دونه و دلیل آتیش زدن مسجد رو نمی دونه و بغض می کنه ! اما مطمئنم اگه جگر گوشه ش یه خراش بر می داشت ، الآ ن خوشم طبل رسوایی اینا رو می کوفت ... می دونستم حتی اگه سرت شلوغ باشه این روزا میای و می نویسی . می خواستم بیام بپرسم اونجاها چه خبره ... از یکی که مطمئنم راست می گه می خواستم بپرسم ... یادمه سر رای دادن به مرتضی طلایی چیزایی که نوشتی و منم دوستش داشتم رفتم بهش رای دادم ... الآنم می دونستم به میرحسین رای میدی / رای دادی ... خوشحالم ! آره بابا اینجام از هر کی می پرسیم ( حتی من زنگ زدم به شهرستان و فامیلام و دوستام که اونجاها بودن ) ... خدایا !‌همه میر حسین ! نه حتی کروبی و رضایی .... اون وقت نتیجه ؟؟؟ بعدش حالا کجان ای 24 میلیون شریف ؟ همه تو روستاها سرگرم زراعت و برداشت م

پ ر ن د نیلگون

همه تو روستاها سرگرم زراعت و برداشت محصول و ... آخه مگه روستاهامون چقده جمعیت داره ؟ ... ببخش . سرتو درد آوردم . موفق باشی و شاد و سلامت

پ ر ن د نیلگون

[گل]

مرجان

بالاخره دست دوید ما به کیبورد خورد!! من هیچ وقت اون شبهای طلایی قبل از انتخابات که همه بیرون بودن و خوشحال رو فراموش نمیکنم. تا حالا مردم و انقدر یکدست و همدل ندیده بودم. تا حالا برق امید رو تو چشمای دیگران به وضوح نخونده بودم. هیچ وقت هم روز بعد از انتخابات رو فراموش نمیکنم.اون سکوت و اون غمی که تو فضا موج میزد ادم رو از زندگی سیر میکرد! اسمون ابری بود. انگار خدا هم دلش به حال ما سوخته بود.

مهتابی

سلام...چه عجب از این ورا؟! حرف پرندنیلگون درسته مگه روستا ها چقدر جمعیت داره؟...که تازه خیلی هاشون 170 درصد اومدن رای دادن [قهقهه]..دیوانه ها آخه خواستن تقلب کنن اینم بلد نبودن... جالبه قبل انتخابات حقوق بازنشسته ها زیاد شد و الان کم...جالبه وام ها کنسل شد...جالبه همه چیز داره عوض میشه... اینا همه از قبل برنامه ریزی شده بوده...و هنوز هم برنامه ریزی شده داره پیش میره....نمیدونم قراره چه آشی بپزن برامون و به خوردمون بدن....خدا به خیر بگردونه!!![گریه] در ضمن من خیلی ها رو می شناسم حتی از بچه های وبلاگی و دوستای مشترکمون که به احمدی رای دادن...هر چند خودم بهش رای ندادم و قبولش همندارم...اما خب دلیلی هم نمی بینم بگم همه به موسوی رای دادن..احمدی طرفدار داشته نه 24 میلیون اما حداقلش 18 رو داشته..باید به دور دوم کشیده میشد که!!! هم دلم نمیخواد مردم کوتاه بیان در برابر ظلم..هم نمیخوام کسی کشته بشه.....خودمم که کاری از دستم بر نمیاد [ناراحت] چقدر حرفیدم ..به یاد قدیما...موفق باشی...یاهو...یا حق..